۰۶ فروردين ۱۳۹۰

هملت ماشین -2

میتوانی خاک را به خاکستر ، آب را به ابر ، باد را به سکون برگ درختان ، میتوانی همه چیز را نابود کنی . اما بعید میدانم بتوانی مرا باز یابی . قبلا کشته ای مرا . کاش کمی زود تر فهمیده بودی. گرچه فکر میکنم در آنصورت هم نمی فهمیدی که چگونه باید نکشت و زنده زنده باور کرد. یادت می آید چه گفتم . یادت می آید چطور پاسخ دادی؟ نگران نباش از خواب برخواهیم خواست . شاید اینجا نه ،  اما برخواهیم خواست . هر کدام زیر یک آسمان . رنگش را تو بگو . 

ملیحه [ ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰ ]

من از جنس زمینم/ خوب می دانم که اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد و کوچک نسیه می دادند/در اینجا قدر نشناسند و مردم شعر حافظ را به فال کولیان اندازه می گیرند/
نیا یاران نیا باران زمین جای قشنگی نیست ...
(عالی بود ...)


تردید [ ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ ]

این عکس یعنی آدم.یعنی زندگی.....گاهی سکوت و آرامش ،گاهی فریاد و اضطراب.....!


مریم مینویی [ ۱۴ فروردين ۱۳۹۰ ]

جناب موسوی وقتی برنامه عکاسی خانگی شما را از تلویزیون دیدم . نامتان را سرچ کردم و بینهایت خوشحالم که چنین عکسهای زیبایی نصیبم شد . مجری برنامه اعلام کرد که باز هم نشستهایی در مورد عکاسی خواهید داشت . متوانم خواهش کنم لطفا زمانش را اعلام کنید .


amir arami [ ۱۴ فروردين ۱۳۹۰ ]

همیشه عکسهای شما روحیه زندگی داشته . دوست هرگز ندیده ام . از بدترین لحظات زندگی دور باشید . در جریان آزار ها قرار نگیرید . انعکاس روح خشمگینتان در پس تصویر آرام بیرونی قابل لمس است.


گلریز [ ۱۲ فروردين ۱۳۹۰ ]

این عکس... این سه خط... امیدوارم خوب باشید...


پری کاتبwww.babaee1.persianblog1.ir [ ۰۸ فروردين ۱۳۹۰ ]

سلام حاتان خوب نیست نه


www.facephotogallery.com -amir khoddami [ ۰۸ فروردين ۱۳۹۰ ]

سلام.
سال نو مبارک
زبانم برای اظهار نظر بند امده
عالی و بسیار چشم نواز


26 مارس در پاریس http://26marchdarparis.wordpress.com/ [ ۰۷ فروردين ۱۳۹۰ ]

یکبار دیگر گویا نوشته ام که دانایی و عشق آزادی است چون تنها گریزگاه این تنهایی درونی است. راهی است از خویشتن به بیرون. این است که تو آزادی و رهایی منی، رستگاری منی. تنهایی من مثل تنهایی اتللو است بعد از کشتن دزدمونا، یا تنهایی رستم است بعد از کشتن سهراب و بدتر از آن تنهایی رستم است بعد از کشتن اسفندیار. چیزی در باطن من کشته مانده است که باید حیاتش را به وی باز داد و این منم که باید دستهای زندگی بخشم را به سویش دراز کنم. این است که دلواپسم، زیرا چیزهای نادانسته بسیار است و توانایی آدمی ناچیز. شاید عشق است که آن سهراب و اسفندیار کشته را جان تازه می بخشد. گیل گامش که از قهرمانان خداوار بود در طلب میوه درخت زندگی جاوید جنگ های بسیار کرد و رنج های بسیار برد. سر انجام در آن سوی دنیا به درخت رسید. اما وقتی دستش را به طرف میوه دراز کرد تا بچیند و بخورد و عمر جاوید بیابد، در همان لحظه عمر طبیعی اش به سر رسید... می ترسم که من به سرنوشت گیل گامش نامراد دچار شوم.همیشه می ترسم
(قرار بود توی وبلاگم نوشته بشه. اما اونقدر این سه خط ...میزارمش اینجا! شاید دلی آروم بگیره.این حق رو دارید که بندازیدش دور.)


Amir tavakolian [ ۰۷ فروردين ۱۳۹۰ ]

چقدر دلم گرفت انگار برای من نوشتید . حالم خوب نیست نگرانم که کسی صدایم را نشنود و . . .
رضای عزیز خوب باش خوب باش خوب خوب . . .


دلقک www.del-boride1.blogfa.com [ ۰۷ فروردين ۱۳۹۰ ]

سلام اقای موسوی.عیدتون مبارک.من فقط به خاطر موسویش اومدم .اینجا گفتم شاید خبری باشه.اما وقتی اومدم توو دیدم زمین تا اسمون با چیزی که تصور میکردم.تفاوت داره.اما در جای خودش سایتتون عالی هست.امیدوارم موفق تر باشین.بهم سر بزنین.منتظرتونم.


مکث maks2011.blogsky.com [ ۰۷ فروردين ۱۳۹۰ ]

و اینبار انقدر مبهوت و مغلوب این سه خط نوشته هستم که نمی تونم درباره عکس نظر بدم. ببخشید.


جزیره در کهکشان http://jazirehdarkahkeshan.persianblog.ir/ [ ۰۷ فروردين ۱۳۹۰ ]

ببینید من که میدونم این نامه رو واسه من نوشتید . خب من آذر ماهیم و طبعم آتیشه و خودمم سوزانم . . . این درست نیست که این همه عاشقانه بنویسیدا . من کی کشتم شما رو ؟ ببین اگه بخوای سانسور کنی و اینا من میگم چرا دموکراسی برقرار نیست الکی میگی (بگو)...ای زرنگ این متنه این جاس که آمار روان مردم دستت بیاد ...یادت نمیاد چه گفتی من صد جور یاد و خاطره دارم . یادم میاد گفتم :" شما چطور صبر نکردید تا من ببینمتان ؟" چه احمقانه تو گویی - شما - یک امیرکبیری چیزی است و من خدمه ی دربار . . . سرکار استوار هی ...آهای .... وسط خیابون چی چی رو برخواهیم خواست ...این یعنی مسئلتن ؟ یعنی ترویج هرج و مرج و ...زیر آسمان ..اینا چیه ؟ سهراب گفت :" با زن زیر باران باید رفت و زیر آسمان ..." شما چرا ؟ این جا چرا ؟ شما موخوذ به حیا ..به این ماهی چرا ؟ این ور آینه همیشه یه چیزیه که مجازه اما اونه که راسته مثل میس شانزه لیزه که راست تر از خودشه . این پست من رو بخونید . حتما به حرفم گوش کنید . وگرنه اصلا نمیفهممتون .


میس شانزه لیزه ی خیلی خوب مهربان
زمان 3:57
مکان : کنار سازش رو به روی رایانه جلو صفحه ی رضا موسوی


میخک سفید [ ۰۷ فروردين ۱۳۹۰ ]

...


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
1131047