۱۸ شهريور ۱۳۸۸

هنگامه قاضیانی

اولش از اینکه در گروه سرود مدرسه انتخاب شده بودم کلی ذوق کردم خب همه اش کلاس سوم دبستان بودم و این چیزها برایم جذابیت خاصی داشت . اما بعد ازدوجسله تمرین در دفتر امور تربیتی مدرسه ، فرهاد خارابی نزدم آمد و در گوشم گفت : تو عجب آدم ..... هستی که با اینا همکاری میکنی حیف تو نیست که پاچه خواری اینارو میکنی ؟

دو روز فکر کردم بعد رفتم پیش آقامون و گفتم فرهاد خارابی راست میگه من دیگه نمیام تمرین گروه سرود . آقای امور تربیتی مون هم گفت به درک که نمیای !

روز افتتاح کتابخانه مدرسه ، بچه های گروه سرود بعنوان اولین اجرا  با لباسهای یکدست و خرامان اومدن روی ایوون مدرسه و  یکی از شاهکاراشون رو خوندن .

جمعیت شاگردهای مدرسه زیاد بود و فاصله صف کلاس ما از ایوانی که گروه سرود روی اون قرار داشتند دور ، اما هنوز هم بعد از گذشت سالها در تشخیص چهره فرهاد خارابی که در ردیف جلو با دهانی دریده آواز میخواند شک ندارم .

امروز بعد از ظهر وقتی نیما دهقان پیشنهاد داد بعنوان عکاس در گروه اجرایی نمایش  خنکای ختم خاطره قرار بگیرم اصلا فکر نکردم و بهش گفتم باشه میام . چون دیروز که تازه زمزمه پیشنهاد این کار شده بود، یکی از دوستان عکاسم رو دیدم و بهم گفت ببینم تو دیوونه ای میخوای با این گروه که دارند کار سفارشی میکنن کار کنی؟

خنکای ختم خاطره را حمید رضا آذرنگ نوشته و نیما دهقان آنرا کارگردانی میکند.  علی سرابی - هنگامه قاضیانی - الهام کردا - سعید چنگیزیان - محسن بابایی و حمید آذرنگ هم  بازیگران نمایش هستند. نمایش در تماشاخانه ایرانشهر و از روز یکشنبه به رو صحنه خواهد رفت . در ضمن بازی بازیگر نقش طاهره در فیلم به همین ساده گی و برنده سیمرغ بلورین جشنواره بیست و ششم فیلم فجر هنگامه قاضیانی را هم به تماشا خواهیم نشست .

فریبرز خارابی [ ۱۹ آذر ۱۳۸۸ ]

سلام . بسیار خوشحال می شوم اگر در مورد آشنایی و خاطرات احنمالی شما با فرهاد خارابی بیشتر بدانم.با احترام


زینب سادات [ ۲۴ شهريور ۱۳۸۸ ]

سلام
کاش می نوشتید که دوست عکاستان نیامد !
خوب نوشته بودید...
یا علی


علی [ ۲۳ شهريور ۱۳۸۸ ]

سلام خاطره جالبی بود؛


Mohammad [ ۱۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

اولین باره که اینجا پیغام میگذارم . اما تقریبا تمام دفعاتی که عکس جدید میگذارید میبینم راستش در مورد عکسها که کمی بد عادت شدیم دیگه هر عکسی حالمو خوب نمیکنه اما انصافا همیشه راجع به چیزی حالم خوب میشه . مثل داستان شهر خودمون شد . قصه مردم همین الان .


ali [ ۱۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

هر بار فکر میکنم دیگه وقتی عکستو دیدم چی بنویسم که خودت هی سوژه میدی . قصه تو عشق است .


رهام [ ۱۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

فوق العاده است . ذهنیت فانتزی شما یا به عبارتی خاطرات فانتزی تان است که میشود عکس جالب جذاب زیبا .


گلریز [ ۱۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

نمیدونم عکس رو بیشتر دوست داشتم یا متن رو... فقط لذت بردم.


مهناز میناوند [ ۱۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

اما به نظرم انتخاب درستی یه... از اون آقا بپرسید ما چندتا نیما دهقان داریم که حالا می گیم کارشون هم سفارشی یه. در ضمن همین که علی سرابی و سعید چنگیزیان در کار هستند خودش نشاندهنده ارزش این نمایشه. فقط یه نمایش از هنگامه قاضیانی سالهای دور دیدم که چیزی ازش یادم نمی آد اما نمی شه به همین سادلگی از کنار بازی اش در «به همین سادگی» رد شد.


میخک سفید [ ۱۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

یواش یواش دیگه نوشته های پای عکسهاتون داره رقیب سرسختی برای عکسها می شه ها..... حالا دیگه انگیزه خوندن نوشته های خوبتون هم انگیزه ایست بس بزرگ و شیرین واسه خودش.


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
1606386